گفت : هجرت سرابي بود و بس، خوابي كه تعبيري نداشت
گفتم : هر كس كه روزي يار بود، اينجا مرا تنها گذاشت
سلام
سلام
ميگن سالي كه نكوست از بهارش پيداست. الان روز سوم ساله. توي اين 3 روز من خبر فوت 3 نفر رو شنيدم. 3 نفري كه شايد هيچكدومشون رو نميشناختم. ولي مگه من شما خوانندگان رو ميشناسم؟ به نظرم بايد براي اين كلمه شناختن، يك تعريف ديگه اي درست كرد. اين 3 نفر هيچكدومشون رو من تا به حال نديده بودم. ولي ميدونستم كه وجود دارن. مثل شما ها كه ميدونم وجود دارين. مثل شما ها كه ميشناسمتون، اون 3 نفر رو هم ميشناختم و البته يكي رو بيشتر ميشناختم. مرحوم دكتر نوربخش رو ميگم. كسي كه شايد با بيشتر عقايدش مخالف بودم. استاد دانشگاهي كه بعد انقلاب تمام وقتشو براي اقتصاد اين مملكت صرف كرد. من نميدونم به جز مقامات بسيار رده بالايي كه از اول انقلاب تا كنون در مصدر كار هستند، آيا مثل دكتر نوربخش كه در تمام اين 24 سال يكي از تصميم گيرندگان مسايل اقتصادي كشور بود، كسي ديگه اي هم هست؟ مرگ دكتر نوربخش رو خيلي سخت باور كردم. جالب اينجا بود كه اطلاع رساني كاملي هم هنوز كه نشده، با لااقل من نتونستم پيدا كنم. به هر حال.....
سلام
سلام
سرها پايين بود. نه كه جرات بالا كردن نداشته باشن، تاب تحمل نبود. تاب تحمل اون نگاهها. تحمل اون برق چشمها ، لبخند دلنشين و اون نور.
سلام